کاریکلماتور ناب

جملات طنز و نطنز- نقل مطالب این وبلاگ فقط از طریق مجوز کتبی اینجانب و با ذکر نشانی وبلاگ امکانپذیر است. خواهشمندم رعایت فرمائید.

 
انا لله و انا الیه راجعون
نویسنده : امیر تنها - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٦
 

انا لله و انا الیه راجعون

به نام خدا

هیچگاه صحنه فیلم مادر زنده یاد علی حاتمی از خاطرم نمی رود که هنرمند گرانقدر سینمای ایران اکبر عبدی، با آن چهره معصوم و استثنایی بدین جمله رسید که: مادر، دیگر نفس نمی کشد.

انشاالله این جمله هر چه دیرتر در زندگی تک تک انسانهای روی زمین بیان شود، ولی . . .

متاسفانه این جمله در زندگی بی ارزش من رخ داد. روز اربعین امسال که به پایان رسید غم جانگدازی بر زندگیم سایه فکند و توانستم مادر را به کمک همکاران، پس از سه هفته تلاش در بخش آی سی یو، به زور به خدا تحویل دهم.

حسرت دیدار مجدد روی پاکش بر دلم باقی ماند تا به قیامت. خداوند چگونه مرا خواهد بخشید؟

عزیزان و همکاران گرامی،

اکنون سایه مادر دیگر بر سرم نیست و من دوباره یتیم شده ام.

اگر مادرتان زنده است قدرش را بیشتر بدانید.

خداوند انشاالله عمر با عزت و سربلندی به تمام مادرها عنایت بفرماید.

روح مادران درگذشته را نیز قرین شادی و رحمت نماید.              

صلوات و فاتحه شما از هر نقطه که باشید منتی بر بنده و آن مرحومه خواهد بود.                          دکتر خوش وقت (امیر تنها)


 
 
کاریکلماتور فراموشکار
نویسنده : امیر تنها - ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 


 

فراموش کرد فراموشش می کنند.

 

خسته بود فراموش کرد زندگی را ادامه دهد.

 

ماهی هیچوقت آب را فراموش نمی کند.

 

فراموش کرد بگوید فراموشکار است.

 

وای به روزی که جدول ضرب، آهنگش را فراموش کند.


 
 
داستانک97
نویسنده : امیر تنها - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 

 

زلزله، حکم تخلیه را به در خانه آورد. دل محکم و قرصمان هم لرزید. آرزوهای مشترکمان زیر آوار ماند. زلزله که آمد کفنها چیندار شد.


 
 
تشویق کاریکلماتور
نویسنده : امیر تنها - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 


 

تیک تاک ساعت تشویقم می کند باز هم نفس بکشم.

 

کتاب جانانه تشویقم کرد: فقط یک جا بین غولهای ادبیات باقی مانده است.

 

طواف تشویقم کرد: قصه عشق را باید هفت بار خواند.

 

سرود زندگی تا آخرین دم حیات، قلب را تشویق می کند.

 

تماشاگران، صحنه تئاتر را تشویق کردند.


 
 
پرنده کاریکلماتور
نویسنده : امیر تنها - ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 


 

تیر عاشق چشم و ابروی پرنده نیست که به طرفش می رود.

 

پرواز، مشوق نامرئی پرنده است.

 

پرنده ای که از سقوط می ترسید هیچوقت پرواز را یاد نگرفت.

 

پرنده که به پرواز شک کند به دامن سقوط می افتد.

 

پرواز که با پرنده گپ می زند حرص قفس را درمی آورد.


 
 
سیل کاریکلماتور
نویسنده : امیر تنها - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 


 

خبر سیل دیرتر از خودش آمد.

 

باران هیچ دوست ندارد با سیل، فامیل شود.

 

سیل به خودش هم رحم نکرد.

 

سیل که می آید آب، خوابهای آشفته می بیند.

 

سیل در آغوش رودخانه جا نمی شود.


 
 
مغز کاریکلماتور
نویسنده : امیر تنها - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 


 

کلمات که در مغزم رژه می روند چشم از آنها سان می بیند.

 

مغزش را که شست فکرش درخشان شد.

 

مغزم فکر کردن را از یاد برده  و به جاهای دیگر سپرده است.

 

خوشحال که می شوم مغزم بشکن می زند.

 

مغزش را شستشو داد تا روشنفکر شود.


 
 
داستانک96
نویسنده : امیر تنها - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱
 

 

سرنوشتش به پول که رسید رنگ باخت. پول نگاهی به او کرد و گفت: برو کشکت را بساب.

پول که وفا نکرد زندگی هم جا خالی داد.


 
 
← صفحه بعد