کاریکلماتور فراموشکار
فراموش کرد فراموشش می کنند.
خسته بود فراموش کرد زندگی را ادامه دهد.
ماهی هیچوقت آب را فراموش نمی کند.
فراموش کرد بگوید فراموشکار است.
وای به روزی که جدول ضرب، آهنگش را فراموش کند.
داستانک97
زلزله، حکم تخلیه را به در خانه آورد. دل محکم و قرصمان هم لرزید. آرزوهای مشترکمان زیر آوار ماند. زلزله که آمد کفنها چیندار شد.
تشویق کاریکلماتور
تیک تاک ساعت تشویقم می کند باز هم نفس بکشم.
کتاب جانانه تشویقم کرد: فقط یک جا بین غولهای ادبیات باقی مانده است.
طواف تشویقم کرد: قصه عشق را باید هفت بار خواند.
سرود زندگی تا آخرین دم حیات، قلب را تشویق می کند.
تماشاگران، صحنه تئاتر را تشویق کردند.
پرنده کاریکلماتور
تیر عاشق چشم و ابروی پرنده نیست که به طرفش می رود.
پرواز، مشوق نامرئی پرنده است.
پرنده ای که از سقوط می ترسید هیچوقت پرواز را یاد نگرفت.
پرنده که به پرواز شک کند به دامن سقوط می افتد.
پرواز که با پرنده گپ می زند حرص قفس را درمی آورد.
سیل کاریکلماتور
خبر سیل دیرتر از خودش آمد.
باران هیچ دوست ندارد با سیل، فامیل شود.
سیل به خودش هم رحم نکرد.
سیل که می آید آب، خوابهای آشفته می بیند.
سیل در آغوش رودخانه جا نمی شود.
مغز کاریکلماتور
کلمات که در مغزم رژه می روند چشم از آنها سان می بیند.
مغزش را که شست فکرش درخشان شد.
مغزم فکر کردن را از یاد برده و به جاهای دیگر سپرده است.
خوشحال که می شوم مغزم بشکن می زند.
مغزش را شستشو داد تا روشنفکر شود.
داستانک96
سرنوشتش به پول که رسید رنگ باخت. پول نگاهی به او کرد و گفت: برو کشکت را بساب.
پول که وفا نکرد زندگی هم جا خالی داد.
کاریکلماتور هوس آلود
هوس چنان محکم به سرم زد که گیج و منگ به آغوش گناه افتادم.
هوس را کشان کشان تا پیش گناه بردم.
هوس توقع کمک جنسی از من دارد.
هوس هایم به پاس فعالیتهایشان، مستمری بگیر دائمی شیطان شدند.
هوس که به سرم زد شیطان خِفتم را گرفت و به دست گناه سپرد.
نظرات ()

