دهان کاریکلماتور


 

تیر، طعم پرنده را در دهانش مزه مزه می کند.

 

در مراسم رونمایی باشکوه از کتابم که اداره سانسور برگزار کرد زمین هم دهان باز کرد.

 

مسواک که می زنم کلمات، پاکیزه از دهانم خارج می شوند.

 

فریاد را از دهانم نشنیدی، چگونه می خواهی سکوت دلم را بشنوی.

 

خوابش می آمد کلمات خمیازه کنان از دهانش خارج می شدند.

/ 0 نظر / 20 بازدید