لب کاریکلماتور


 

سیگار چنان با من اُخت شد که لب از روی لب من برنمی داشت.

 

لبخند که می میرد اشک حسرت زنده می شود.

 

لب شکری میانه خوبی با شکر ندارد.

 

استکانها صف می کشند تا من لبی به آنها برسانم.

 

لبش قرمز بود پشت لبش سبز.

/ 1 نظر / 6 بازدید