داستانک85

 

شیشه عمرم را سفارش دادم از شیشه نشکن ساختند. عزرائیل که بیکار شد یک روز از بی حوصلگی لگد محکمی به شیشه عمرم زد که فقط ترکی برداشت. در پس زمینه ترک نوشته بودند: مرگ مغزی.

/ 0 نظر / 6 بازدید